موضوع یه خداحافظی لازم را از زوایای مختلف بررسی میکنیم.
اشتباه محسوب میشه رو تجربه نکردیم پس حتما باید با کسی باشیم که اونم این رو تجربه نکرده یا اصلا نخواسته و نمیخواد هیچ وقت تجربه کنه. حس می کنیم اگه ما یه چیزی رو که فکر می کنیم یا اصلا طبق معیار های فرهنگی/ اجتماعی/ دینی... ما تو ذاتمونه که اشتباه کنیم و هر بار که اشتباه می کنیم یه چیزایی هم یاد می گیریم که به شکل گیری شخصیتی که در این روز داریم کمک می کنه. به قول مشاورم آدم ها مرکب از دو وجه خوب و بدشون هستن و هر کی ما رو میخواد باید هر دوتا وجه ما رو با هم و به همین شکلی که هست بخواد. اما کسی که هیچ اشتباهی نمی کنه در واقع کسیه که هیچ کاری هم نمی کنه پس چیزی هم یاد نمی گیره... یه چیزی که نمی فهمم اینه که ما چرا انقدر بعضی هامون گیریم تو گذشته ی دیگران... البته که خیلی وقتا هیچ کاری نکردن خودش بدترین اشتباهه... کل زندگیمون رو با تعصبی میگذرونیم که فکر می کنیم خیلی بهش معتقدیم اما در واقع با خودمون رو راست نیستیم و می ترسیم سمت تجربه کردنش بریم. چون نظر دیگران برامون قابل توجهه و چون شجاعت رو به رو شدن با عواقبش رو نداریم... این وسط قطعا آسیب هم می بینیم و زخم هم بر میداریم ولی به نظر من حداقل این خیلی بهتر از اینه که فکر کنیم شناگر ماهری هستیم ولی واقعیت اینه که آب ندیدیم...
به نظرم همین آشنایی هایی که تجربه می کنم و من رو به چالش می کشن هم دارن وجه های تازهی از شخصیتم رو بهم نشون میدن و ته دلم خیالم راحته که حداقل در این یه مورد خدا نمیذاره خراب کاری کنم و تهش اون چیزی میشه که اون میخواد و من خیلی میخوام ... راستش وسط یه بحران اگزیستنسیال عاطفی هم هستم ولی بازم قابل توجه نیست.
امیدوارم اون روز خیلی دور نباشه و آدمی رو کنار خودمون داشته باشیم که ما رو همونطوری که هستیم زیبا ببینه و دوست داشته باشه و ما هم براش همون آدم باشیم.
برچسب:
نویسنده: هلیا رستگار